رفتن واقعی
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:53
رفتن واقعی رفتنیه که دل برهاین همه دور بودیم و کنار همدیگه نبودیمولی دلم همیشه پیشت بوداون موقعی که میخواستی دلشو بدست بیاریاون موقعی که براش پروفایل سوا میکردیاون موقعی که دلت غنج میرفت براش، رفتیتو اون موقع منو رسما گذاشتی کنار و شدی برای اوناون موقعی که دلت اونو تو خودش مححححکم نگهداشته بوداون مو...
تموم شدم براش
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:53
عاشقشه میفهمی یعنی چی؟؟یعنی تمام فکر و ذهن و قلبش پیش اونهپروفایلبیو اینستاتلگرامهیییییییچ جای فکر و قلبش نیستیچرا نمیخوای قبول کنی؟؟ + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:15 توسط بی مغز |
صلاحش
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:03
بخاطر صلاحش از هم دوریم انگارگفت که فقط صلاحمو میخوامانگار صلاح اونه کِ نمیذاره برم سمتشانگار به صلاحش نیست + نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:41 توسط بی مغز |
میکنه
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 0:03
اون هم اینکارو میکنه حتمن وگرنع این همه انلاین منطقی نیس کِ اینکه یه وقتایی بخاطر دوست داشتنم قل قلکی میشم که بهش پیام بده و یه دوره ای اینکارو کردماون هم بخاطر دوست داشتنش تکرار میکنم دوستداشتنش بهش پیام میدهیعنی تکلیفتون مشخصهجدا شدید و تمام شده رفته + نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:43 ت...
شماره 17
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
مشکل اینجاست کِ دقیقا نمیدونم چمه؟هروقت حوصله نداشتم میخوابیدمالان دیگه خواب هم تأثیر ندارهیه کلافگی دارم کِ نمیدونم چی میخوام یا چی حالمو بهتر میکنهیه اعصاب خوردی دارم کِ اروم نمیذاره منویه تپش قلب خفیف کِ نمیدونم چی میخواد بگه بگمولی انگار خبراییه خدایا بخیر کنمن نمیتونم هااااابذار حداقل بعدن کِ ا...
شماره 18
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
یه سوالی هست کِ میپرسهحاضری ده سال از عمرت کم بشه ولی به کسی کِ دوسش داری برسی؟؟؟؟؟؟فکرکن بری از کسی کِ رفته( یعنی اون)اینو بپرسیاونم بگه ارهولی اون کِ دوسش داره تو نباشی؟؟چه حالی میشی؟؟؟عمق علاقش چقدره؟تو کجایی؟؟کجا افتادی؟چرا افتادی ؟پرت شدی اصن؟؟ + نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:54 تو...
شماره 19
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
اینکه یکی رو دوست داری ولی اون تورو دوست نداره رسم کجاست؟؟یعنی چی کِ تو نمیتونی فکرتو یک لحظه ازش دور کنیولی اون فکرش اصلن سمت تو نمیاداین دقیقا انصاف به رسم کجاست؟چرا این بلا سر من اومد؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:17 توسط بی مغز |
ارزومی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
من امشب از امام رضا تورو میخوامخواستن من تنها کِ جواب نمیدهمن تورو بخوام تو نخوای کِ نمیشهمن ارزوت کنم تو فرار کنی کِ نمیییشهتو چی؟تو خواسته ات از امام رضای دست و دلباز کیه؟اونه؟ + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:23 توسط بی مغز |
حرف حق
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
من اگه به جای این همه رویا ساختننیم قدم حرکت میکردمالان تو فاصله شیش ماهگی ارزوهام بودم + نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:41 توسط بی مغز |
شماره 20
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
واقعن برای خودم عجیبه کِ چطور ازش خواستم با وجود یه نفر دیگه منو بپذیره؟حماقت تا به چند اخه؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:59 توسط بی مغز |
پست مهم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
مجبور
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
سخته هاااولی باید شروع کردشروع کرد به باورشروع کرد به گذشتنشروع کرد به ندیدنشروع کردن به توجه نکردنباید همین روزا شروع کنم به اینکه بذارمت کناربه اینکه بگم نیستبگم رفتهبگم نمیخوادبگم پس تموم شدباید قبول کنم دیگهقبول کنم کِ من واسه تو پروفایل میذارمتو واسه اون تو بیو اینستا" چه بی ذوق جهانی کِ مرا با...
راهی جز این نیست
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
زندگی مسابقه نیست کِ هرکی زودتر گذاشت کنار برنده باشهمن نذاشتم کنارگذاشته شدمبازنده نیستمالبته وقتی باختم کِ نتونستم نگهشدارم و اونقدر تو دلش جا باز نکرده بودم بدون من نتونه زندگی کنهبرای اینکه دوباره نبازم باید منم بذارم کنارنه واسه تلافی هااااااافقط واسه اینکه این عذاب دوباره لهم نکنهعذاب اینکه من...
حس بدی داره
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:43
دلم نمیخواد با سر بخورم زمینولی نمیدونم چطوری راه برمشاید میدونم و نمیتونم عمل کنم بهشاعتقادم ضعیفه یا سر و گوشم میجنبه نمیدونمفقط میدونم انگار رو به افولم تا رو به صعود... + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:22 توسط بی مغز |
شروع میکنم
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 9:57
یه اتفاقاتی میوفته کِ ادمو ناراحت میکنه یا تکون میده یا بی قرار میکنه یا اشکتو درمیاره و یا حتی میتونه بخندونهخلاصه یه اتفاقاتی میوفتههرچند به ظاهر کوچیکمنم اتفاقات زیادی برام افتاده کِ یه حالت هایی داشته کِ شاید حوصله داشته باشمو بنویسماز هرجایی کِ شدیه وقتایی هم یه فکرایی میادشاید اوناروهم بنویسمخ
شماره 1
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 9:57
میگه حقمه اون زندگی ای کِ دوس دارم داشته باشمخب حقشه دیگه باباوقتی میخواد با اون باشه چرا تو اجازه ندی؟به اجازه دادن تو نیازی نیست و اجازه دادن تو راهش رو گشادتر نمیکنه یا اجاره ندادن تو راهش رو نه سد میکنه و نه تنگترحقشه و دلش میخواد اونطوری و با اون ادم باشهبا تمام مسائلی کِ دارهاز ناراحتی و دعوا
شماره 2
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 9:57
وقتی گر گرفتی و داری میسوزیاونقدر اطرافیانت هم میسوزن از اتیشتیکم میگذرهخاکستر میشیاون زیر برای خودت میسوزی و نمیذاری کسی بفهمیولی یهو همون کِ اتیشت زده میاد هیزم میزاره رو اتیشتبنزین میریزهدوباره گر میگیریاتیشتو از دور میبینناومد دوباره اتیشم زدبرچسبها: دوباره شعله ور + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم ت...
شماره 3
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 9:57
بسوزه پدرشبسوزه پدر اون حسی کِ دو هفته عین خمیر ورز داده توبسوزه پدر حسی کِ دو هفته شبا تا صبح بیدار نگهت داشته و فکرت یک لحظه راحت نشدهبسوزه پدر حسی صبح بخاطر این کِ کمتر فکرشو بکنی تورو اونفدر تو جاهای شلوغ پیاده راه میبره کِ وقتی برمیگردی پاهات دیگه کار نمیکننفقط این حافظه لعنتی اونقدر دقیق میشه